تبليغاتX
چشم انتظاران - امید سبز

چشم انتظاران

اي دو سه تا كوچه زما دورتر ...

امید سبز

قلم می تپد و با هر تنش تنها، آمدن تو را دعا می کند.

بیا که منتظران تو برای آمدنت سر از پا نمی شناسند.

ای محبوب داها

تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟

دیگران گمان می کنند من از تو دورم ولی تو که این گمان را نداری .

تو میدانی که در دل کمی مهرت را نگه داشته ام ... کمی از مهرت را برای روز آمدنت و می دانم که می آیی و آن ذخیره، مرا به تو می رساند.

بارها پرده هایی را کنار زده ایم و آن قدر در کنار پنجره انتظار نشسته ایم تا بیایی.

مطمئنم که مرا دوست داری و دعایم می کنی... من هم دعایت می کنم..

دعایم کن که ...

دعایم کن که .....

دعایم کن که صبرم بر گناهم زیاد شود.

دعایم کن که مثل خودت دلم مالامال غم ظلم بر یتیمان شود.

مولا جان! صدای هیچ پایی را نشنیدم که قلبم نتپد، بگذار آخرین تپیدن قلب برای تو باشد.

دوستت دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط مطهری  |