تبليغاتX
چشم انتظاران - تقدیم به تنها امید زندگی ام!

چشم انتظاران

اي دو سه تا كوچه زما دورتر ...

تقدیم به تنها امید زندگی ام!

در آن لحظه که کبوتر دلم آرام بال می گشاید ...

و در آن هنگام که چشمانم اشک می ریزد و حضور سبز مردی سیه پوش را تمنا می کند...

 قلبم زمزمه کنان او را صدا می زند و به او می گوید یا مهدی به دنبال تو می گردم و برای ظهور تو بر سر سفره دعا نشسته ام و کوله بار دلم را به سوی تو بسته ام، اما نمی دانم به کدامین سو و مکان بفرستم.

یا مهدی  کمکم کن تا از کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک دنیای پر از هیاهو و گناه به سلامت بگذرم و عطر خوش وجودت را احساس کنم.

یا مهدی  بدان که دلم از دوری تو به تنگ آمده و نگاه آرام و آبی تو تمام وجودم را در برگرفته است.

یا مهدی بیا و رنگ خانه پاییزی دلم را بهاری ساز و به دل سردم گرما ببخش و مرا یاری کن تا با تو باشم.

یا مهدی  از چه و که برایت بگویم، خود خوب می دانی که یاسهای سپید در دل شهر ما گم شده اند و ستارگان آسمان امیدوار با نبود تو کمتر می درخشند و ابرهای وجشت بر خانه دلها سایه افکنده اند و گناه در دلها رخنه کرده است و غربت لحظه های تنهاییم در تقویم انتظار کم رنگ شده است.

بیا مهدی و از عشقت کاشانه ای در دلم بساز و محبت خویش را چراغ خانه ام ساز و بیا و جغد حسد و کینه را از وجودم دور کن و دلم را همچون کبوتری سپیدبال به اوج سعادت ببر و مرا در صف یارانت بپذیر.

به امید ظهور

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط مطهری  |