تبليغاتX
چشم انتظاران - معراج پیامبر (قسمت دوم)

چشم انتظاران

اي دو سه تا كوچه زما دورتر ...

معراج پیامبر (قسمت دوم)

(داستان معراج پیامبر قسمت دوم)

 

 


معراج پيامبر : عده اي معتقدند كه معراج دوازده سال بعد از بعثت وقوع يافته است و گروهي زمان معراج را يكسال و پنج ماه قبل از هجرت ميدانند طايفه اي نیز معراج آن حضرت را در ماه رمضان (شب هفدهم) و بروايتي دیگر بيست و يكم ماه رمضان آورده اند.

جالب است که بدانیم طبق احادث مختلف حضرت يكبار معراج نكرده بلكه چندين بار عروج كرده اند.

بهر حال حضرت محمد ميفرمايد: جبرئيل دست مرا گرفت و از مسجد بيرون آورد. مركبي را در ميان صفا و مروه ايستاده ديدم كه كوچكتر از اسب و بزرگتر از الاغ بود و ... و زيني بر پشت داشت.

 جبرئيل گفت اي محمد بر اين مركب سوار شو كه اين مركب ابراهيم عليه السلام است كه بر آن برنشست و به كعبه رفت.

 پس جبرئيل ركاب و ميكائيل عنان بگرفت و چون آن حضرت قصد سوار شدن كرد مركب تكاني بخود داد؛  جبرئيل فرياد برآورد كه شرم كن كه هيچ پيامبري گرامي تر از محمد بر تو سوار نشده است. آنگاه حضرت محمد بر مركب سوار شده و گروهي از فرشتگان از چپ و راست و پيش و پس حضرتش را همراهي ميكردند تا حضرت محمد به مسجد القصي رسيد.

 پس از طي مسيري ديگر جبرئيل خطاب به حضرت محمد صلي ا.. عرض كرد: اكنون در اين جا فرود آي؛ زمين طيبه است و زمين هجرت تو خواهد بود.

 حضرت محمد(ص) ميفرمايد: آنگاه فرود آمدم و مشاهده كردم كه در مدينه هستم و در آنجا نماز گزاردم و پس از اداي نماز، ديگر باره بر آن مركب سوار شده مدتي طي راه كردم. جبرئيل عرض كرد ديگر بار فرود آي، و من در آنجا نيز فرود آمدم آنجا طور سينا بود. نماز گزاردم و بر مركب بر نشستم و پس از مدتي جبرئيل گفت فرود آي، من فرود آمدم، آنجا  بيت اللحم و محل تولد عيسي عليه السلام بود.

 

نماز شام قیامت بهوش باز آرد

کسی که خورده بود می ز بامداد ازل

 

 در آنجا نيز نماز گزارده و سوار بر مركب شدم. جبرئيل پس از زماني ديگر گفت فرود آي و ما به مسجد الاقصي رسيده بوديم.

 در مسجد الاقصي گروهي از فرشتگان به استقبال ما آمدند و از سوي خداوند بشارت و كرامت آوردند و بر من بدينگونه سلام دادند كه :

 السلام و عليك يا اول و يا آخر و يا حاشر.

 پس از شنيدن اين شيوه خير مقدم به جبرئيل گفتم چگونه است كه اين فرشتگان اين چنين مرا پذيرا شده خير مقدم گفتند؟ عرض كرد تو اول كسي هستي كه شفاعت تو پذيرفته ميشود بدرستي كه تو اولين شفاعت كننده و آخرين انبيايي و بيداري و رستاخيز مردم در جهان به قدم تو ممكن ميگردد.

 جبرئيل پس از اين پاسخ، مرا فرود آورد و مركب را به حلقه در مسجد بست و اين همان مسجدي بود كه پيامبران مركب هاي خود را به آن در مي بستند.

------------

 من وارد مسجد الاقصي شدم، جمعي از پيامبران در آنجا حضور داشتند ( و بروايتي ارواح آنان) مرا سلام داده تحيت فرستادند؛ از جبرئيل سوال كردم اينان چه كساني هستند؟ گفت برادران تو، پيامبران خدايند. آنگاه جبرئيل براي نماز مرا به پيش راند و خود اذان بگفت و انبياء و فرشتگان مقرب همه و همه به من اقتدا كرده نماز گزاردند.

 

{کاش روزی قائم ال پیامبر بیاید و ما هم لیاقت اقتدا به نمازش را بیابیم.}

 

 آنگاه پرده دار بيت المقدس سه جام پيش آورد يكي از شير و يكي از آب و آن ديگري از شراب سرشار بود ... من نيز جام شير را بدست گرفتم و بنوشيدم. جبرئيل گفت هدايت يافتي و امت تو نيز هدايت شدند.

 توجه: ( تفسیر دکتر الهی قمشه ای در باب انتخاب شیر از این سه چام توسط حضرت رو حتما بخونید!)

 چون نماز به پايان رسید بعضي از انبياء كه حضور داشتند خداوند را درود و ثنا گفتند.

ابراهيم (ع) گفت: ستايش خدايي را كه بر من جامه دانش پوشاند و ملكي عظيم بداد و مرا پيشواي مردمان ساخت و آتش نمرود را بر من سرد كرد.

 موسي (ع) گفت: شكر و سپاس و ستايش خدايي را كه مرا كليم خويش كرد و فرعون و مردم را بدست من نابود ساخت و بني اسرائيل را نجات بخشيد و گروهي از قوم مرا مؤمن و در ايمان خود راسخ ساخت.

 داود (ع) گفت: شكر خداوند بزرگي را كه سلطنت پر قدرت به من داد و زبور به من آموخت و آهن را بدست من نرم كرد و كوهها را در زير پاي من قرار داد و مرا حكمت آموخت.

 سليمان (ع) گفت: ستايش خداوندي را كه باد و ديو و پري را در تحت فرمان من قرار داد و زبان پرندگان به من آموخت و پادشاهي بزرگي به من عطا كرد و سرزمين مرا پاك و مطهر ساخت و لطف الهي را در مورد من پاياني نيست.

 عيسي (ع) گفت: سپاس و ستايش خدايي را كه مرا مثالي براي خود گردانيد و مرا نمونه آدم ساخت، چنانكه فرمود " ان مثل عيسي عندا.. كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون " و مرا كتاب انجيل آموخت و درمان امراض را  به من بخشيد و مرا به آسمان برد ماردم را از شر و آزار دشمنان در امان داشت و در پناه خود آورد.

 

 حضرت محمد (ص) ميفرمايد پس از آنكه انبياء سخنان خود را به پايان بردند، من آغاز سخن كردم كه: حمد و سپاس آن خداوندگار جليل و پر شوكتي كه مرا رحمت عالميان كرد و ... قرآني براي من فرستاد كه مستدل ترين كلامهاست و ...  و مرا اول و آخر گردانيد و سينه مرا از الهامات خود آكنده ساخت و مرا فاتح و خاتم خواند.

 

 در اين هنگام ابراهيم روي به انبياء كرد و گفت براستي محمد برترين شماست آنگاه جبرئيل دست مرا گرفت و گفت حال به موضع صخره ميرويم و چون به معراج صخره رفتيم نردباني كه سر به آسمان داشت ظاهر گرديد و تا كنون چنين نردباني نديده بودم. فرشتگان از آن عروج ميكردند و به آسمان بالا و پائين ميرفتند. دو پهلوي نردبان يكي از ياقوت و ديگري از زمرد بود و ...

 ما از مركب پياده شده و بطرف آن نردبان رفتيم و از آن نردبان بالا رفتيم .

 {در روايت ديگري است كه حضرت ميفرمايد جبرئيل مرا با بالهاي خود سوار كرده و به آسمان برد.}

 

 اولين محل فرود ما باب الخطفه بود و صاحبِ الخطفه فرشته اي است كه اسمعيل نام دارد و شياطين را از آسمان با شهاب ميراند و تحت فرماندهي اسمعيل هفتاد فرشته است كه تحت فرمان هر يك از اين فرشتگان هفتاد هزار فرشته ديگر قرار دارند.

جبرئيل درِ باب الخطفه را بصدا آورد، پرسيدند كيست؟

 

   

 "پایان قسمت دوم"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 6:48 قبل از ظهر  توسط مطهری  |