تبليغاتX
چشم انتظاران

چشم انتظاران

اي دو سه تا كوچه زما دورتر ...

امید سبز

قلم می تپد و با هر تنش تنها، آمدن تو را دعا می کند.

بیا که منتظران تو برای آمدنت سر از پا نمی شناسند.

ای محبوب داها

تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟

دیگران گمان می کنند من از تو دورم ولی تو که این گمان را نداری .

تو میدانی که در دل کمی مهرت را نگه داشته ام ... کمی از مهرت را برای روز آمدنت و می دانم که می آیی و آن ذخیره، مرا به تو می رساند.

بارها پرده هایی را کنار زده ایم و آن قدر در کنار پنجره انتظار نشسته ایم تا بیایی.

مطمئنم که مرا دوست داری و دعایم می کنی... من هم دعایت می کنم..

دعایم کن که ...

دعایم کن که .....

دعایم کن که صبرم بر گناهم زیاد شود.

دعایم کن که مثل خودت دلم مالامال غم ظلم بر یتیمان شود.

مولا جان! صدای هیچ پایی را نشنیدم که قلبم نتپد، بگذار آخرین تپیدن قلب برای تو باشد.

دوستت دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط مطهری  | 

سلامی به حضرت

یا مهدی! بسیار از تو دور شده ام و تو بسیار به من نزدیک تر!

یا مهدی! سالی نو را در پیش دارم و تو نیز سالی نو ... از من قریب به ۲۵ بهار گذشته و از تو بیش از ۱۴۰۰ بهار ...


یا مهدی! دوستانم را می نگرم که از بی عدالتی می رنجند!

یا مهدی! چقدر دوست دارم تا سر بر شانه های خسته ات بگذارم ... شانه های تو آرامش بخش قلب من است.


یا مهدی! ای که عاشق حسینی و منتظری تا کاری حسینی کنی!

یا مهدی! هر جمعه آمدنت را وعده داده اند و من مدتهاست که این وعده ها را می شنوم ولی هنوز باور ندارم که در زمان عمرم بیایی.


یا مهدی! ای تنها سردار! ای حاکم عادل! کاش می شد کمی درد دلت را سبک می کردی و مرا همراز خود می پنداشتی... شاید که حتما مرا از خود نمی دانی ... کاش از تو بودم.

یا مهدی! سینه ام مالامال خشم است ... خشم از نفسم که چگونه مرا به بند کشیده ... و حال منتظر شکست دادنم است.


یامهدی! بیا که جهان انتظارت را می کشد...

الهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط مطهری  |